تاريخ : سه شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
سلام و درود 

کم کم به پایان یکی از روتیشن های بالینی بخش وسیع داخلی نزدیک میشویم 

امیدوارم که در این دو هفته بهتون حسابی خوش گذشته باشه 

اما 

همانطور که می دانید 

یکی از قسمت های شرح حال گیری از بیمار معاینه ی فیزیکیست 

که در هر بخش دارای 4 قسمت است 

مشاهده لمس سمع و دق 

که ما چون اول راهیم هنوز گوشمان به برخی صداها اشنا نیست 

لذا صداهای ریوی و قلبی را برایتان در ادامه اورده ایم 

تا شاید کمکی کرده باشیم 

باشد که همه ی ما پیروز و ماندگار شویم 



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
سلام به همه دوستان  

فردا اولین روز از روتیشن های بالینی یا همون استیجری ست 

چه زود گذشت................. 

انگار همین دیروز بود جوانک های سراسر شور و هیجان برای شروع درس های اکادمیک دانشگاهی برای ثبت نام امده اند بعضیاهاشون تنها بعضی با دوستان برخی با خانواده 

واااااااای روز اول انقدر امضا ازمون گرفتند انگار میخواستند بازپرسی قضایی کنند چه خسته شدیم روز اولی!!! 

ترم یک اغاز شد پس از ان ترم های بعد 

برایمان جز خاطراتی خوش و مفرح وگاه توام با اندکی دلخوری ماند 

با ریگ های خاطرات مندرج در ذهنمان گاه یک قل دو قل بازی می کنیم و کیفور میشویم گاه رنجور خاطر ازرده 

از قورباغه های ترم یک بگیر تا قورباغه های ترم چهار 

از سوسک های ترم یک تا سوسک های ترم پنج 

از شعر های ترم یک تا شعرهای ضمیمه ی جزوات در ترم شش و هفت 

از شیطنت های کودکانه مان تا تفکرات پزشک وارانه یمان 

از شاگرد اولی هایمان تا شاگرد اخریمان 

از پاسی و افتادن 

از مشروطی و غمگین شدن 

از شب های یلدا تا شب های برفی زمستان علوم پایه 

همه و همه بگذشت 

اکنون دیگر پای در مرحله دیگر می نهیم پای در دوره ای همراه با حس زیبای پزشک شدن  

شور دیدن بیمار شوق شفا بخشیدن و درمان نمودن ((البته هنوز مونده تا اونجا)) 

بگذریم 

روز اول استاجریمون مبارک و خوش 

بهمتون تبریک میگم و ارزوی موفقیت دارم براتون 

در ادامه عکسایی گذاشتم که شاید تا حالا ندیده باشین!!!



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی

 گوشی پزشکی 

گوشی پزشکی یا استتوسکوپ وسیله‌ای است که می‌توان صداهای داخلی و ضعیف قسمتهای مختلف بدن را با آن تقویت کرد و بدون آنکه لازم باشد سر خود را روی شکم یا سینه بیمار بگذاریم معاینه را انجام داد. گوشی معمولاً برای سمع (در زبان عام معاینه) قلب، ریه و گاه شکم به کار می‌رود.


اجزای گوشی

گوشی پزشکی سه قسمت اصلی دارد. قسمت اول گوشی روی بدن فرد قرار می‌گیرد و پرده دیافراگم یا قسمت زنگوله‌ای آن ارتعاشات بدن را تبدیل به ارتعاشات صوتی کرده و کمی تشدید می‌نماید. سپس صوت حاصل وارد لوله یا لوله‌های هدایت کننده صدا شده و در نهایت از طریق گوشی‌های مخصوصی وارد گوش پزشک می‌گردد. گوشی‌های پزشکی انواع گوناگونی دارند. قسمت دیافراگمی گوشی (که سطح بیشتری دارد) به صورت معمول برای گوش دادن صداهای مختلف بدن به کار می‌رود.

قسمت زنگوله‌ای (به نام bell) که عملاً پرده‌ای ندارد فقط در مواردی به کار می‌رود که صدای آن اندام از بمی خاصی برخوردار است و باید با استفاده از قسمت زنگوله‌ای این کیفیت را تشدید کرد.


تاریخچه

در سال ۱۸۱۶ میلادی، یک پزشک فرانسوی به نام رنه لانِک یک گوشی پزشکی (استتوسکوپ) چوبی را ساخت، این وسیله در آن زمان فقط یک دهانه برای قرار گرفتن روی گوش داشت و قسمتی از آن که روی سینه بیمارقرار می‌گرفت، ابعاد بزرگی داشت 

  

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
محفل آریائی تان طلائی ، دلهایتان دریائی، شادیهایتان یلدائی ، پیشاپیش مبارک باد این شب اهورائی

 

 تو میری و من فقط نگاهت می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لحظه باقیست ، تا یلدایی دیگر انتظارت را خواهم کشید . . .

 

 اینم از فال حافظ 

فال و حالتون خوش 

 

 

فال حافظ



تاريخ : شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
دوباره نطلبیدی و دل زارم حال و هوای خودش دارد 

چقدر حسودی ام میشود به پاهای پیاده ی در راهت 

کاش شوم من خاک راهت 

دوباره تا سالی دگر کاش تنم بوی لباس سیاهم را بوی اشکم را حفظ کند 

در میان اشنایان غریب بودی و غریبم 

کاش عاشقی و عاشقانگی را هم از تو بیاموزم...  

 

یک اربعین گذشته و زینب رسیده است

بالای تربتی که خودش آرمیده است

یا ایها الغریب  سلام ای برادرم

ای یوسفی که گرگ پیرهنت را دریده است

ازشهر شامِ کینه، رسیده مسافرت

پس حق بده که چنین داغدیده است

احساس میکنم که مادرم اینجا نشسته است

در کربلا نسیم مدینه وزیده است

بر نیزه بودی  و به سرم بود سایه ات

با این حساب کسی زینبت را ندیده است

این گل بنفشه های  تن و چهره ی کبود

دارد گواه ، زینبتان داغدیده است

توطعم خیزران و سنگ ها و خواهرت

طعم فراق و غربت و غم را چشیده است

آبی به کف گرفته و رو سوی علقمه

با آه می رود سکینه  و خجلت کشیده است

این دختر شماست  که خواستند کنیزیش ....

لکنت گرفته است و صدایش بریده است

نیزه نشین شد حضرت سقا  و اهلبیت

زخم زبان زهر کس و ناکس شنیده است

***

گفتی رقیه ... گفت نمی آیم عمه جان!

در شام ماند و شهر جدید آفریده است



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
سلام و درود 

همکلاسیان گرامی و ارجمندی که شهامت دیدن جراحی رو دارن و علاقه مند هستن در ادامه براشون  فیلمهایی از جراحی کلیه ((سنگ و تومور )) گذاشتیم 

دوست داشتین می تونین دانلود کنین ببین و لذت ببرین



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
سلام 

خوبین 

خدا قوت 

لینک دانلود کتاب براون والد منبع و رفرنس کورس قلب !!!



ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
سلام 

این ایام رو به همگی تسلیت میگم  

دعا فراموش نشه

به درخواست دوست عزیزی ویس دو جلسه اخر دکتر حاجی غلامی رو گذاشتیم



ادامه مطلب
تاريخ : دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی


با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد                     در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد

ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد                  شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد

 

احساس كرد از همه عالم جدا شده ست

در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست

 

در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت          وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت

وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت                   مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت

 

باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست

شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست

 

بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت                      دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت

يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت                    تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت

 

حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند

دارد غروب فرشچيان گريه مي كند

 

با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد                   بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد

او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد                        حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد

 

در خون كشيد قافيه ها را، حروف را

از بس كه گريه كرد تمام لهوف را

 

اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت              بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت

اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت                 خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت

 

بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود

او كهكشان روشن هفده ستاره بود

 

خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن...          پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...

خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن...         شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...

 

در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس

شاعر كنار دفترش افتاد از نفس

 

لباس های سیاهمان از عزا نیست ،احرام است محرم شده ایم به ذکر یا حسین

ماه محرم رسید دوباره دعا کنیم صاحبش دستمان را بگیرد

فرا رسیدن ماه محرم را به شما دوست داران اهل بیت و پیروان راستینش تسلیت می گوییم

هنگام لغزش مروارید های دیدگانتان ما را از یاد نبرید

التماس دعا



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر ۱۳۹۳ | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
شعر عاشقانه,شعرهای غمگین

چه عاشقانه است این روز های ابری…
چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی…
چه عاشقانه است شکفتن گل های اقاقیا…
چه عاشقانه است قدم زدن در سرزمین عشق…
و من
چه عاشقانه زیستن را دوست دارم…
عاشقانه لالایی گفتن را دوست دارم…
عاشقانه سرودن را دوست دارم…
عاشقانه نوشتن را دوست دارم…
عاشقانه اشک ریختن را…
عاشقانه خندیدن را دوست دارم…
دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار
بهترین و عاشقانه ترین کسانم…
و من
عاشقانه می گِریَم…
عاشقانه می خندم…
عاشقانه می نویسم…
و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم…

..........................................

تاج ِ مویت دستباف از شهـر ِ تبریز آمده

زرد و نارنجی، طلا رنگ و دل انگیز آمده

چشمهایت امپراتوری ِ عشقی گمشده

سرمه دان ِ نقـــــره با باران ِ یکریز آمده

نازخاتـــون ِ آپا/دانایی و خونخواه ِ عشق

فر ِ بشکوهت سپاهی غرق ِ تجهیز آمده

لشکری پا در رکاب ِ تو درختان صف به صف

تیغی از شاخه به دست و پا به مهمیز آمده

خش خش ِ برگ است و باد از تیسفون تا پارسه

نامه هـــای ِ  پاره ی ِ  خسروی ِ  پرویـــز آمده

طاق ِ کسرای ِ دو ابروی ِ تو بعد از قرنها

فکـــر ِ رویا رو شدن با ظلم ِ چنگیز آمده

تیشه ی ِ فرهاد روی ِ پلک ِ خط ِ میخی ات

حضرت ِ شیرین سوار ِ اسب ِ شبدیـز آمده

تو پوروچیستای ِ زرتشتی و آتشدان به دست

قلبت از شهریـــوری گـــرم و شررخیــــز آمده

غصه ها را تار و مار از خنده ی ِ خود میکنی

ماه ِ مهـــرت با شبی غمگیـــن گلاویز آمده

حکمرانی کن پس از این پادشاه ِ فصلها !

آمدن های ِ تو یعنـــی فصل ِ پاییـــز آمده

شهراد میدری