تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم مرداد 1393 | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
سلام

ببخشید دیگه یکمی دیر شد برا این پسته!!!

نگرانمون شدید ؟!؟!

حق بدین انتخاب عکس از بین اووووووون همه عکس کاره بسی سخت و دشوار و وقت گیریه!!!

خلاصه بگم براتون که

بیخیال

الان یه شعر یهویی اومد تو ذهنم شاعرشم که معلومه  اونم بگمو بریم سراغه عکسا:

((گفتند دوره ی آخرالزمان است))

گاهی سبیل می گذارند و گاهی ریش

این ظاهرگرایان ظاهربین ظاهر اندیش

چه جنگی شده است، عشق یا بلهوسی

دارند تیشه به ریشه میزنند به دست خویش

و ادامه ی داستان

......


برچسب‌ها: خاطرات

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه پانزدهم مرداد 1393 | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
سلامی خنک و تگری در این تابستان داغ و سوزان!!!

امیدوارم که غبار خستگی امتحانات طاقت فرسا از تنتون خارج شده و یا در روزهای آتی بشه

ترمی که گذشت

ترمی سرشار از خاطراته خوب و بد بود

از همان ثانیه های اولیه اش گرفته تا آن دقایقه آخری که ارام ارام ازمایشگاه پاتو و دانشکده رو ترک گفتیم

ما در نظر داریم در صورت رضایت شما در این پست و پست های اینده لحظاتی از خاطرات را با استفاده از دوربینهای همیشه در صحنه ی مان به تصویر بکشیم

در این ترم خیلی چیزها نوین شدندی و حرکتی تازه شروع شد

یکی از این جنبشها همین نوشتنه جزوه بود

در این پست به این می پردازیم!؟!؟!؟!


برچسب‌ها: خاطرات

ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393 | | نویسنده : حمید مختاری
تاريخ : چهارشنبه یکم مرداد 1393 | | نویسنده : حمید مختاری
سلام

مواردی ک در امتحان هست و جز حذفیات نیست:

کاردیومیوپاتی.بیماری های دریچه ای قلب و مادرزادی قلب.تومور قلب.استخوان.دیابت.

 



تاريخ : سه شنبه سی و یکم تیر 1393 | | نویسنده : حامد مددی
سلام...



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و هشتم تیر 1393 | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
سال ۱۹۶۴، دکتر روگوزوف، در ۲۷ سالگی مقیم ایستگاهی در قطب جنوب بود.

در این زمان او تشخیص داد که مبتلا به آپاندیسیت حاد شده است. شرایط او داشت بدتر می‌شد و به خاطر شرایط آب و هوایی، هیچ هواپیمایی نمی‌توانست فرود بیاید. به همین خاطر او تصمیم گرفت، خودش را عمل کند.
او با بی حسی موضعی عمل را شروع کرد، در حین عمل، هواشناس ایستگاه، ریتراکتور (وسیله‌ای که دو سوی برش جراحی را می‌گیرد و برش را باز نگه می دارد) را برایش نگه داشت، راننده ایستگاه آینه‌ را برای او نگه داشته بود، دانشمندی هم وسایل عمل را به او می‌داد.
دکتر روگوزوف در حالت خم‌شده به جلو، عمل را انجام داد و گرچه یک بار طی عمل از حال رفت، توانست عمل را کمتر از دو ساعت انجام دهد. بعد از دو هفته او کاملا بهبود پیدا کرد و به سر کارش در ایستگاه برگشت.



تاريخ : یکشنبه پانزدهم تیر 1393 | | نویسنده : حمید مختاری
http://www.4shared.com/rar/mr2JTkaIce/Part3.html



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 | | نویسنده : حمید مختاری
فعلا دو قسمت از 3 قسمت جلسه آخر فارما رو میذارم

قسمت سوم تا شنبه شب گذاشته میشه

http://www.4shared.com/rar/noYUZYNJba/Part1.html

http://www.4shared.com/zip/pOgf_xT2ba/Part_2.html



تاريخ : یکشنبه هشتم تیر 1393 | | نویسنده : دانشجویان پزشکی
سلام

خوبین خسته نباشین

اولین روزهای ماه مبارک رمضانتون خجسته و فرخنده

پای سفره های افطار دعا برای همدیگه فراموش نشه!

قبل از هر چیز

میدونیم خیلی خیلی دیر شده اما ماهی رو هر وقت از آب بگیرین میمیره طفلک!!!

ولی جا داره یه عذر خواهی کنیم از یکی از خانوم دکترهای محترم و گرامی که خاطرشون چندی پیش رنجید از یکی از پست های وبلاگ و طلب بخشش کنیم و از محضر آن بزرگوار پوزش وافر بجوییم امید که بزرگواری نموده ما را در این ایام پر خیر و برکت مورد لطف و سخاوت خودشون قرار دهند....

اما در این پست....

دوست هایی که همیشه همراهمانند و ما کمتر به انها توجه میکنیم

دوستی شان بی نظیرست نباشند شاید نتوانیم در کلاس حاضر شویم

دوستی بین خودشان نادر است هیچ گاه یکدیگر را ترک نمیکنند

به یکدیگر پشت نمیکنند همیشه پشت سر هم در حرکتند

یکیشان نباشد   دیگری آواره می شود

و چقدر برای ما نا آشنا هستند آن یارانی که گاهی نظری کوتاه هم به انان نمی اندازیم

اما این دوستان چه کسانی هستند؟؟؟حدس میزنید چه کسی یا چه چیزی باشد؟!؟

برای پی بردن به این سوال بفرمایین ادامه مطلب


برچسب‌ها: خاطرات

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ششم تیر 1393 | | نویسنده : دانشجویان پزشکی

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق ، آن شب مست مستش کرده بود...
فارغ ز جام الستش کرده بود...

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت : یا رب،از چه خوارم کرده ای..
بر صلیب عشق دارم کرده ای..

خسته ام زین عشق،دل خونم مکن
من که مجنونم،تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو...من نیستم

گفت : ای دیوانه! لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

رمضان نزدیک است ماه مهربانی ها

ماه مهمانی خدا

ماه خوبی ها 

ماه عسل

همدیگر را از دعای خیرمان بی بهره نگذاریم

میان ربنای دو دستانتان دعایمان کنید که بدجور محتاج دعاهایتان هستیم